مردم دشمن آنند که نمى‏دانند . [نهج البلاغه]   بازديد امروز: 0  بازديد ديروز: 5   کل بازديدها: 941
 
کلبه ي تنهايي من
 
   1   2      >
+ خداحافظي
نويسنده: ورتا(گل سرخ)(سه‏شنبه 22/5/1387 ساعت 8:17 صبح)

 


مي روم شايد کمي حال شما بهتر شود


مي گذارم با خيالت روزگارم سر شود


از چه مي ترسي؟ برو ديوانگي هاي مرا


آنچنان فرياد کن تا گوش عالم کر شود.


مي روم ديگر نمي خواهم براي هيچ کس


حالت غمگين چشمانم ملال آور شود


بايد اين بازنده ي هربار-جان عاشقم-


تا به کي بازيچه ي اين دست بازيگر شود؟


ماندنم بيهوده است


امکان ندارد هيچ وقت


اين من ديرين من، يک آدم ديگر شود.


 


دوستاي گلم سلام و خداحافظ.


اين همه ي حرفام بود. فکر ميکنم اين شعر خودش گوياي حال و روزم هست.


من تا خوردم، کاملا خم شدم. ديگه چيزي تا شکستنم نمونده.فقط دعا کنيد نشکنم.


يه مدتيه ديگه اون آدم سابق نيستم. خيلي خسته تر از اوني هستم که بتونم کاري بکنم. شايد خيلي هاتون که منو مي شناسيد و تو وبلاگاي قبليم باهام بودين مي دونين هر از چندي مي زنه به سرم اما باز  بر مي گردم و روز از نو روزي از نو.


نمي گم اين بار بر نمي گردم. اما ديگه نه اميدي براي نوشتن دارم و نه .....


مي رم و از همه مي خوام نه  با من تماس بگيريد و نه حتي برام ميل بزنيد. مي خوام يه مدت با خودم تنها باشم. تنهاي تنها.


ديگه از همه چي خسته شدم.  از همه ي شما ممنونم تو اين مدت به وبلاگم سر زديد. از همه ي دوستاي گلم که با بي عقلي هام و شايد ...از خودم رنجوندمشون عذر مي خوام. از همه ي شمايي که هميشه کنارم بوديد و تو هر مشکلي کمکم کرديد و من حتي فرصت سر زدن به وبلاگ هاتونو نداشتم، عذر مي خوام.


از ساده گلدار جونم که فقط به خاطر ....نمي دونم تقصير کي بود. شايد  اگه الان وبلاگمو بخونه بگه خوب معلومه ني ني خانوم. همش تقصير تو بود. قبول دارم.


منو ببخش. ببخش اين مدت خيلي ناراحتت کردم و آزارت دادم. ببخش که اصلا دوست خوبي برات نبودم.


از مريم گلم که خيلي دوستش دارم عذر مي خوام که اميدوارم اگه چيزي گفتم که ناراحت شده، منو ببخشه. مريم جون اميدوارم اگه دوست داري و دلت مي خواد برگردي ايران. و اگر نه، اميدوارم هرجاي دنيا که باشي، شاد و سربلند و عاشق اما مثل هميشه مي گم، عاشق اما عاقل باشي. دوستت دارم گلم.


از آقاي حسامي که هر بار خواستم باهاشون چت کنم يا ايشون آن لاين نبودن يا من. و هروقت هردومون بوديم من عجله داشتم براي رفتن هم عذر مي خوام.


از اوني که خيلي دوست خوبي برام بود و قدرشو ندونستم هم عذر مي خوام.


از محياي عزيزم و آقاي نگارش و آقاي شهسواري هم به طور کلي عذر مي خوام. چون  هنوز مي بينمشون و هنوز بايد اذيت هاي منو تحمل کنن. اميدوارم به بزرگواري خودشون ببخشن.


از دوستاي خوبم، سعيد، لئون، فرشته،ميترال، باران ، آسمون، خونه ي رنگين کمون، خانه ي آرزو، اميد، امير، ماني، مجنون، سنگريزه، مداد سفيد، بي خيال، رنگين کمان هفت رنگ، پريا، زهرا، پسر نقره اي, صداقت-پر، غريب آشنا و همه و همه ي اونايي که الان به علت کم حافظگي جاشون سبزه، به خاطر همه چي عذر خواهي و خداحافظي مي کنم.


ساده گلدار جونم، دوس جوون، اميدوارم بخشيده باشيم.


همتون رو از ته دل دوست دارم و اميدوارم هيچ وقت تو زندگي کم نياريد.


 



نظرات ديگران ( )

+ نگاهي به چهره ي انساني يک شاعره ي ايراني
نويسنده: ورتا(گل سرخ)(شنبه 29/4/1387 ساعت 6:29 صبح)

 


اين ترانه ها فروشي نيستند.


گوش کن


وزش ظلمت را مي شنوي؟


 


تو اين پست مي خوام به يکي از مسائلي که اين روزا خيلي ذهنم رو به خودش مشغول کرده بپردازم. اما اول بگم که اين پست رو تو دو يا سه مرحله بهتون تقديم مي کنم.


حالا الالحساب اين رو داشته باشيد تا بعد:


 


نگاهي به چهره ي انساني يک شاعره ي ايراني


اين ترانه ها فروشي نيستند.


گوش کن


وزش ظلمت را مي شنوي؟


مهم اينه نشون بديم ما هم مثل شماييم.مثل شما شعر مي گوييم،براي گرفتن حقوقمان اعتراض مي کنيم و اتسکي مي رويم. بعد اسلايد نشان مي دهند. از زيبايي هاي طبيعي کشورمان ، شاهراها ،مراکز هنري،پيست هاي اسکي،پاساژهاي خريد و تظاهرات زنان معترض.


وقتي خوب توجه حضار چشم آبي و مو بور جلب شد و باور کردند که ما آدم هستيم و باديه نشين هم نيستيم؛برگ برنده را رو مي کنند.


شعرهاي فروغ را مي خوانند و از او به عنوان سمبل روشنفکري و فمينيسم در ايران ياد مي کنند.


سمبل آزادي بيان.


 


جلسه ي سخنراني اسم و عنوان جذابي دارد: شکستن سکوت.پوستري اين عنوان انقلابي را معنا مي کند. زني با لبهاي فروبسته،دستش بر چانه تا هر پنج انگشتش شهادت دهند بر قداست کلام.روي هر انگشت مصراع هايي از شعرهاي فروغ نقش بسته است.


بعضي ايراني هاي مهاجر اين نوع برنامه ها را با زحمت زياد تدارک مي بينند تا تصور ذهني آمريکايي ها را از زنان مسلمان که در سکوت و تسليم زندگي مي کنند بشويند.


آمريکايي ها البته رحم و مروت دارند . وقتي مي بينند به پايشان افتاده ايد تا شما را باور کنند، دستتان را مي گيرند و از زمين بلندتان مي کنند. شما را در سايت هايشان به عنوان روشنفکر معرفي مي کنند.چندتا هندوانه ي گنده هم مي گذارند زير بغلتان. از تحصيلات درخشانتان مي گويند و. از اينکه چه طور چريک وار از دست دولت مستبدتان فرار کرده ايد و کوه و دشت و دمن را در نورديده ايد تا خودتان را به مهد آزادي يعني آمريکا برسانيد و تبعيدگاه خوخواسته را مهربان تر از مام وطن بيابيد. يک عکس سوپر شيک هم از شما تعبيه ميکنند. اين نا مادري مهربان هم همه جوره شما را ياري مي دهد تال در هدفتان که همانا بخشيدن چهره اي انساني به مادر نامهربانتان از طريق معرفي ادبيات و موسيقي فولکلور و معاصرتان است موفق شويد.


در تهران به دنيا امد. در 17 سالگي ازدواج کرد. صاحب يک پسر شد و سه سال بعد از همسرش طلاق گرفت. موضوعات بي پرواي شعر او و نيز ماجراهاي عاطفي زندگي شخصي او باعث نفرت و انزجار جامعه ي مذهبي و سنتي از او شد. 4 کتاب شعر منتشر کرد و فيلمي درباره ي زندگي جذاميان ساخت که جايزه گرفت. از جذام خانه ، پسري را به فرزندي پذيرفت و در32 سالگي در سانحه ي اتومبيل جانش را از دست داد.


به ظاهر فروغ بيشتر از هر شاعره ي ايراني مي تواند براي خارجي ها جذاب باشد. زيرا با بزرگ کردن او بهتر مي توانند ايراني را کوچک کنند و در اين راه البته از حمايت و تشويق ايرانياني برخوردار مي شوند که تابعيت آمريکايي را پذيرفته اند و د رگردهمايي هايشان اطلاعات فرسوده را به عنوان اخبار دست اول به خورد مستمعان مي دهند.


ادامه دارد...



نظرات ديگران ( )

+ امتحانات و چندتا تصوير
نويسنده: ورتا(گل سرخ)(يکشنبه 2/4/1387 ساعت 4:49 عصر)

سلام به همه.


اومدم خيلي فوري و فوتي بگم واااااااااااااااااااااااي. امتحانات شروع شد و من بازم ادم نشدم.


با اينکه ترم پيش  داشتم سکته مي زدم که مشروط مي شم و با کلي دعا و سلام  صلوات و دعاي دوستان و اطرافيان با 1 نمره افت معدل قبول شدم اما بازم اين ترم تاديب نشدم و باز به کارام و جيم فنگام از کلاس ادامه دادم.


اما نکته ي جالب اينجاست که با وجود اينکه اين ترم خيلي بيشتر غيبت داشتم و خيلي بيشتر هم درس نخوندم اما اصلا استرس امتحان و مشروطي رو ندارم. جالبه نه؟ تقريبا سر شدم.( سر = بي حس)


راستي ببينم شما رابطتون با کاراي فرهنگي و کانون هاي دانشگاه هاتون چه طوره؟ من که خودم چيزي نمي گم ولي دوستام مي گن به جاي اينکه انقدر عضو فعال کانون هاي مختلف بشي يه کم هم عضو عادي دانشکده شو.


ميبينيد؟ حالا هي من بگم هيششششششششششششششششششکي منو دوست نداره هي شما بگيد نه.


راستي راستي يه سري مسائل هست که بايد بعدا در يک فرصت مقتضي براتون توضيح بدم.


فعلا برام دعا کنيد تا بشينم يه کم بدرسم.


آهان يادم رفت بگم اصلا برا چي اومدم.


اومدم بگم من تا 15 تير امتحان دارم و اصلا نميتونم آپ کنم يا چت کنم. البته با عرض شرمندگي. الانم فقط اومدم بگم که يادتون نره منم هستم.


اميدوارم همه تو امتحانات موفق باشيد. پس فعلا باي


*********راستي دارم يه وبلاگ براي کانون هنرهاي تجسمي مي زنم آماده شد لينکش مي کنم.


راستي اگه دوست داشتين يه سري به اين آدرس بزنيد. مجامع کانون هاي هنزهاي تجسمي و صنايع دستيه. اگر نظري هم داشتيد خوشحال مي شم.


http://souner.org


 


اينم يه تبليغ تووووووووووووووووپ برا عمو جونم.


راستي داشت يادم مي رفت:


خيلي دوستتون دارم.


اينم چند تا عکس که خيلي با حال و هواي الان جوره.



کي مي گه اين نا مربوطه؟ کلي هم ربط داره. مي تونين اين طور فکر کنيد که اون بچه هه منم و اون طنابه هم کتابام. حالا دلتون برام سوخت؟پس عکس بعدي رو ببينيد:


                    *****************************************************************


اينم به خاطر اونايي که همش مي گن جاي جوجو بودن پيشي بشم.


 



 


                        *******************************************************************


اين نوري که داره مي تابه روي برگه ها کمک هاي غيبيه که موقع امتحان به کمک من مياد. بابا چرا برداشت منفي مي کنيد؟ منظورم دعاهاي مامان گلم و دوستامه.



 


 ************************************************************************


 استغفرا.....................



بابا چيه؟ چرا اين جوري نيگام مي کنيد؟ مگه منم؟ مگه تو ايران ما اينجوري لباس مي پوشيم؟ ها؟ تازه اين کاراي بد بد مال خارجي هاست والا دانشجوهاي ما از اين کارا نمي کنن. بگو استغفرالله...


***************************************************************************



اينم به عنوان حسن ختام. حالا دلتون برام بسوزه.


بيشتر


بيشتر


کمه


بازم بيستر.


خوب حالا که دلتون برام سوخت دعا کنيد مشروط نشم.


***********************************************************************


دوستتون دارم. اين بار ديگه واقعا باي



نظرات ديگران ( )

+ اندر احوالات اينترنت
نويسنده: ورتا(گل سرخ)(يکشنبه 15/2/1387 ساعت 11:10 صبح)

سلام خوبين؟ چند روز پيش يه مطلب خوندم با عنوان : کنيايي ها در حسرت اينترنت پر سرعت


اين مقاله در مورد يه خانم کنيايي بود که تو يه خونه ي خيلي کوچيک يه شرکت خدمات اينترنتي و رايانه اي راه انداخته بود. اين خانم با دوستاش اين شرکت رو راه انداخته و خودش وظايف بازاريابي را بر عهده گرفته و يکي از همکارانش هم برنامه نويسي کامپيوتري مي کرده. اين خانم هر روز عصر برنامه هارو بررسي مي کنه و اونا رو براي مشتري هاش مي فرسته. اون مي گه کنيا همه ي امکانات براي پيشرفت رو داره و فقط  سرعت پايين اينترنت سد راه پيشرفت اين کشوره.و اونا هم مجبورن اطلاعات رو از طريق ماهواره منتقل کنن که از قرار معلوم هزينه ي سرسام آوري داره.


همون طور که گفتم اين شرکت يک خونه است که تو هرکدوم از اتاق هاي اون يه کاري داره انجام مي شه:


تو يکي از اتاق ها کارمندا مشغول نوشتن برنامه هايي هستن که از طريق اون نام، تلفن و آدرس الکترونيکي تمام شرکت هاي آفريقايي رو ثبت کنن و در اختيار متقاضيا قرار بدن. تو يه اتاق ديگه يه عده در حال نوشتن زيرنويس فيلم ها براي افراد ناشنوا هستن.


يکي از کارمندا مي گه: تجارت ما خيلي خوب و سود آوره اما دانلود کردن بعضي از برنامه ها خيلي زمان ميبره و باعث بالا رفتن هزينه ها ميشه.


هزينه ي اتصال به شبکه هاي ماهواره اي در کنيا و ساير کشور هاي آفريقايي بسيار بالاست. هزينه ي انتقال هر مگابايت اطلاعات در کنيا 7500 دلاره در حالي که تو ساير کشورها اين هزينه کمتر از 400 دلاره.( البته طبق معمول ايران رو جدا حساب کنيد) اين رقم گزاف باعث مي شه فرصت هاي شغلي بسياري تو اين کشور از دست بره. اما دوران اينترنت با سرعت پاييين و هزينه ي بالا در حال اتمامه!!!!!


دولت کنيا قراره يه قرارداد با شرکت فرانسوي- آمريکايي آلکاتل ببنده تا با نصب يه سري کابل نوري سرعت اينترنت رو بالا ببرن.اين کابل از فجيره در امارات متحده ي عربي کشيده مي شه و از زير درياي عمان عبور مي کنه و از اونجا به شرق آفريقا از طريق خليج مومبازا مياد   و دولت هم از مومبازا کابل هاي مورد نيازش رو به هرجا دلش بخواد مي کشه.


اينا همه مقدمه بود که بگم:


بياين يه نگاهي به وضعيت اينترنت تو کشور خودمون بندازيم.


1)تاحالا چند بار شده که واسه يه کانکت شدن به اينترنت دردسر داشته باشين؟


-هيچي


2)تاحالا چقدر سيستم تون در اوج کار يه هو ديسکانکت شده و شما هيچ راهي نداشتين به جز اينکه دو تا دست مبارکتون رو تا جايي که مي تونيد ببريد بالا و بعد با تمام قدرت بکوبيد رو سرتون که: اي واااااااااااااي، داشتم پروژه ام رو واسه استادم ميل ميکردم يا بگين کلي تايپ کرده بودم تا پست جديد بزنم که يه هو همش پريد؟


- مسلما هيچي


3) تا حالا چند بار شده در اوج چتيدن يه هو ديسکانکت بشيد و بعد همه ي پي ام هاتون بپره؟


- مسلما هيچ وقت.


خوب حالا من بايد همينجا بگم پس چرا من دارم اينجا انقدر خودمو خفه مي کنم و کلي حرف مي زنم که اينترنت ايران هم دست کمي از اينترنت کنيا نداره؟ چرا نمي رم اول يه کم فکر کنم و بعد بيام متن پست کنم؟


واقعا چرا؟ همين ديروز داشتم پروژه اي رو که با کلي مصيبت تمومش کرده بودم براي استاد ميل مي زدم که يه هو اينترنت دانشگاه قطع شد و من از اين دانشکده به اون دانشکده مثل مرغ پرکنده مي دويدم. ولي از شانس بنده هيچ سيستمي کانکت نمي شد که نمي شد.


جالبتر اونجا بود که تا دوباره شبکه وصل شد. مسئولين محترم فرمودن که:


تايم کاري ما تموم شده و مي خوايم سايت رو ببنديم.


حالا بياين يه کم فکر کنيم. ببينيم................. 


 


 


 



نظرات ديگران ( )

+ بازم برگشتم...
نويسنده: ورتا(گل سرخ)(دوشنبه 9/2/1387 ساعت 3:5 عصر)

 


سلام. خوبين؟ نمي دونم واقعا با چه رويي اومدم و دارم اپ مي کنم. قبول دارم خيلي پررو بازي در آوردم. ولي خوب چه مي شه کرد.


از همه ي شما دوستاي گلم بي نهايت عذر مي خوام که اين مدت آپ نکردم و به هيچ کدوم سر نزدم . من شرمنده ي روي ماهتون هستم به خدا.


ولي باور کنين که تو اين مدت حتي به وبلاگ خودم هم سر نزده بودم. يعني بهتره بگم کلا با اينترنت و چت و وبلاگ نويسي قهر بودم. تازه اگه يادتون باشه ت پست اولم گفته بودم اگه ديگه حرفي براي گفتن نداشته باشم نمي نويسم. اما الان دوباره اومدم تا بنويسم.


از همه ي شما عذر مي خوام به خصوص ساده گلدار جونم که .......


خجالت مي کشم بگم واسه همين سه نقطه مي ذارم.


الان هم که اومدم و دوباره آستينامو بالا زدم واسه اينه که باز حرف دارم براي گفتن. البته اگه شما اجازه بدين دوباره مي نويسم.


مرسي که اجازه دادين. پس شروع مي کنم


 


خوب از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است.


چه خبرا؟ چه مي کنين با زندگي؟ خوش مي گذره؟


اگر از احوال ما بپرسيد( حتما مي پرسيد ديگه، نه؟؟) ملالي نيست جز دوري شما.


من که اين مدت بدجوري سرم شلوغ بود. مي دونين چرا؟ حدس بزنين.


-درس داشتم؟


-نه


-اعصاب نداشتم؟


-نه


-خونمون؟


-نه


-خونتون؟


- نه


-خونه ي تمساحا؟


- نه.


خوب ديگه وقتتون تموم شد. خودم مي گم.


يه جايي بودم بدتر از خونه ي تمساحا. البته قبل از اينکه به انجام برسه کارم اونجا مثل خونه ي تمساحا بود.


مي بينم که همتون شبيه علامت سئوال شدين. نزنين بابا الان مي گم خوب.


راستشو بخواين هفته ي اول ارديبهشت ماه يه نشست با عنوان چهارمين نشست تخصصي- تشکيلاتي هنرهاي تجسمي و صنايع دستي دانشجويان سراسر کشور به ميزباني دانشگاه سراسري تبريز برگزار شد. از اونجايي که من هم عاشق کاراي گروهي هستم و هميشه دوست دارم با ادماي جديد آشنا بشم از خدا خواسته وارد کار شدم.


البته من از اونجايي که تقريبا همه مي دونن خيلي آدم جو گيري هستم زود جو گير شدم و نقاشي اي که آخر اين پست مي بينين ، نشانه ي بارز اين جو گيري مي باشد.


 


تو اين نشست دانشجوهاي سراسر کشور حضور داشتن و من افتخار داشتم تا باهاشون آشنا بشم اونم چه آشنايي اي. جاتون خالي خيلي خوش گذشت. با اينکه خيلي کارم سخت بود ولي خيلي دوستش داشتم و تا همين ديروز کلي دپسرده( افسرده) بودم.


راستي جاتون خالي انقدر سوتي هاي مختلف داده بودم که ديگه بر همه اين امر مشتبه شده بود که من خداي سوتي ايران و شايد جهان مي باشم. اصرا نکنين که نمي گم. راستي يه سوتي  دادم که خيلي ضايع بود و همه ي دوستام مسخره کردن.


انقدر که سر نزدم به وبلاگ ،آدرس وبلاگ و پسوردم رو فراموش کرده بودم و شده بودم مثل مرغ پرکنده. تازه آي دي هام هم فراموش شده بود و واقعا ديگه نمي دونستم اصلا واسه چي اومدم سايت.


خدا همه ي مريضاي اسلام رو شفا بده منو در راس....


خوبه خوبه نخندين . خوشبحالتون هم نشه. ممکنه سر خودتون هم بياد


خوب انگار که خيلي حرف زدم. ديگه کم کم رفع زحمت مي کنم. ولي يادتون باشه: برمي گردم، حتما......


 



 





نظرات ديگران ( )

   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/5/1387- 8:17 ص] خداحافظي
[29/4/1387- 6:29 ص] نگاهي به چهره ي انساني يک شاعره ي ايراني
[2/4/1387- 4:49 ع] امتحانات و چندتا تصوير
[15/2/1387- 11:10 ص] اندر احوالات اينترنت
[9/2/1387- 3:5 ع] بازم برگشتم...
[15/9/1386- 8:25 ع] جدي جدي داشتيم مي مرديما
[16/8/1386- 11:21 ص] کمکم کنيد مطلب بزنم
[2/8/1386- 3:31 ع] آشنايي

|  RSS  |
|  Atom  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونيک |
| مديريت وبلاگ من |


|| پيوندهاي روانه ||
خانه ي آرزو [26]
ابوالفضل سالمي [9]
سايت مجمع هنرهاي تجسمي و صنايع دستي [23]
سلمان علي بابايي [15]
مهدي ربيعي [22]
حديث آموز [18]
عمو ناصر [24]
هادي نگارش [38]
لئون [22]
ساحل نشين اشک [14]
عشقولک [24]
مهبان [73]
آهستان [53]
سعيد [66]
‍آقاي حسامي [59]
[آرشيو(25)]


|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ايميل:

 
|| درباره من ||
کلبه ي تنهايي من
ورتا(گل سرخ)[8]
من هم يکي مثل همه ي ادماي اين دنيا با اين تفاوت که: من از مرگ نمي ترسم هراس من همه از مردن در سرزميني است که در آن مزد گورکن از آزادي انسان فزون تر باشد.....

|| لينک دوستان من ||
افرايش صداي گوشي+راه کسب درآمد از اينترنت+عکس بازيگران خانم خارج

|| لوگوي دوستان من ||



|| آهنگ وبلاگ من ||


|| وضعيت من در ياهو ||
يــــاهـو